خوبي کردن آن است که بي سر دواندن و بي منت باشد
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد. آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد كه خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد كه به پروانه كمك كند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد، اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جثه او محافظت كند.
اما چنين نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را زير زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز كند.
آن شخص مهربان نفهميد كه ...
محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود، تا با آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر مي كرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم، فلج مي شديم به اندازه كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.
من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.
كس مي نزند دمي در اين عالم راست كه اين آمدن از كجا و رفتن به كجاست
امام غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري يكي از حكما و رياضي دانان و شاعران بزرگ ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است. سال ولادت او دقيقاً مشخص نيست. او در شهر نيشابور به دنيا آمد. به اين علت به او خيام مي گفتند چون پدرش به شغل خيمه دوزي مشغول بوده است. او از بزرگترين دانشمندان عصر خود به حساب مي آمد و داراي هوشي فوق العاده بوده و حافظه اي نيرومند و قوي داشت. در دوران جواني خود به فراگيري علم و دانش پرداخته به طوري كه در فلسفه، نجوم و رياضي به مقامات بلندي رسيد و در علم طب نيز مهارت داشته به طوري كه گفته شده او سلطان سنجر را كه در زمان كودكي به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه كرد. او به دو زبان فارسي و عربي نيز شعر مي سرود و در علوم مختلف كتابهاي با ارزشي نوشته است. خيام در زمان خود داراي مقام و شهرت بوده است و معاصران او همه وي را به لقبهاي بزرگي مانند امام، فيلسوف و حجة الحق ستوده اند. او در زمان دولت سلجوقيان زندگي مي كرد كه قلمرو حكومت آنان از خراسان گرفته تا كرمان، ري، آذربايجان و كشورهاي روم، عراق و يمن و فارس را شامل مي شد. خيام معاصر با حكومت آلپ ارسلان و ملكشاه سلجوقي بود. در زمان حيات خيام حوادث مهمي به وقوع پيوست از جمله جنگهاي صليبي، سقوط دولت آل بويه، قيام دولت آل سلجوقي و... . خيام بيشتر عمر خود را در شهر نيشابور گذراند اما در طي دوران حياط خود دو بار به قصد سفر از نيشابور خارج شد كه يكي از اين سفرها براي انجام دادن مراسم حج بود و سفر دوم به شهر ري و بخارا بوده است. خيام در علم نجوم مهارتي تمام داشت به طوري كه گروهي از منجمين كه با او معاصر بودند در بناي ساختن رصد خانه سلطان ملكشاه سلجوقي همكاري كردند و همچنين به درخواست سلطان ملكشاه سلجوقي تصميم به اصلاح تقويم گرفت كه به تقويم جلالي معروف است. خيام در دوران زندگي خود از جهت علمي و فلسفي به معروفيت رسيد و مورد احترام علما و فيلسوفان زمان خود بود.
سرانجام شاعر بزرگ در سال 517 ه . ق در شهر نيشابور دارفاني را وداع گفت. او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بيني كرده بود كه نظامي عروضي در ملاقاتي كه با وي داشته اين پيش بيني را اينطور بيان كرده كه گور من در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل افشان مي كند كه نظامي عروضي بعد از چهار سال كه از وفات خيام مي گذشت به شهر نيشابور رفته و به زيارت مرقد اين شاعر بزرگ رفته و با كمال تعجب ديد كه قبر او درست در همان جايي است كه او گفته بود.
ادامه مطلب
فراواني محصول
از اين ده به آن ده
عروسي برپاست
هر که خوش خو باشد روزی اش افزون شود
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سکوت کرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد.
به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزيزم، اما يک روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يک روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن."
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يک روز... با يک روز چه کار مي توان کرد؟ ..."
خدا گفت: "آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمييابد هزار سال هم به کارش نميآيد"، آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي کن."
او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش ميدرخشيد، اما ميترسيد حرکت کند، ميترسيد راه برود، ميترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايدهاي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف کنم.."
آن وقت شروع به دويدن کرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد که ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند ....
او در آن يک روز آسمانخراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...
اما در همان يک روز دست بر پوست درختي کشيد، روي چمن خوابيد، کفش دوزدکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که او را نميشناختند، سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او در همان يک روز زندگي کرد.
فرداي آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، کسي که هزار سال زيست!"
زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است.
الوهومورا ( alohomora )افسون براي باز کردن در هايي که قفل هستند
اين افسون را هري در سال بنجم تحصيلش براي باز کردن درهاي سازمان اسرار به کار برد.
* اپارسيوم(aparecium )بديدار کردن نوشته هاي نامرئي
افسوني که بروفسور اسنيب براي بديدار کردن نوشته هاي نقشه ي غارت گر که از هري گرفته بود استفاده کرد.
* آواداکداورا(avada kedavra )يکي از سه افسون نا بخشودني اصلي براي کشتن افراد.
* کراسياتوس کارس(cruciatus curse )يکي ديگر از سه افسون نابخشودني که براي شکنجه دادن فرد به دردناک ترين شکل ممکن به کار مي رود.يا*کريشيو
* ايمپريوس کارس(imperius curse)سومين افسون نا بخشودني براي تحت کنترل گرفتن افراد
* ريداکتور کارس(reductor curse)افسوني نا بخشودني و شوم براي تکه تکه کردن افراد
افسوني که پيتر بتي گرو با اجراي ان سيريوس بلک را روانه ي آزکابان کرد.
* بابل هد چارم(bubble-head charm)افسوني براي تنفس در زير آّ(درست کردن يک حباب بر روي سر.
سدريک ديگوري در مرحله ي 2 مسابقه ي سه جادوگر از آن استقاده کرد.
* دلتريوس(deletrius)از اين افسون براي شکستن و خرد کردن اجسام استفاده مي شود.
هري در سال چهارم تحصيلش بار ها و بار ها در داخل هزار تو از آن استفاده کرد.
* دنساگو(densaugeo)افسوني براي رشد سريع دندان ها
افسوني که يک بار بر روي هرميون اجرا شد و باعث رشد سريع دندانهايش شد.
* ديفيندو(diffindo)افسوني براي نابود کردن چوب دستي
اين افسون بيشتر توسط وزارت سحر و جادو استفاده مي شود.
* ديسا پارات(disapparate)اين افسون حقيقي نيست و فقظ اين امکان را ميدهد که با تصميم گيري شخص خود را نامرئي کند(بيشتر توسط جن هاي خانگي استفاده ميشود)
* ديسنديوم(dissendium)افسون راه مخفي دهکده ي هاگزميد.
* انروات(enervate)افسوني براي هوشيارکردن افراد بي هوش.
* انگور جيو(engorgio)افسون ايجاد تورم در بدن.افسوني که هري بارها بر روي مالفوي اجرا کرد.
* اکسپکتو پاترونيوم(expecto patronum)افسون ايجاد سبر مدافع براي مقابله با ديوانه ساز هاي آزکابان.
* اکسپليارموس(expelliarmus)افسون خلع سلاح.افسوني که لوبين بارها در شيون آوارگان از آن استفاده کرد.
ادامه مطلب

روزگاریست ...!
پروانه در گذرگاهِ باد
بر نعشِ خاموشِ بيد گريه میکند.
اصلا پروانه میتواند گريه کند؟
پروانه فقط يک اسم است
اما گرگها ديدهام
که در خوابِ مظلومِ علف
از اندوهِ آهو بازمیآمدند.
خوابِ مظلومِ علف يعنی چه؟
گرگها چه ربطی به خوابِ علف دارند؟
روزگاریست ...!
سنگها را ببنديد!
اين فرمانِ سرهای شکستهی ماست.
روزگاریست،
نه عجيب وُ
نه آسوده.
عقاب معمولاً از ۷۶ تا ۸۹ سانتی متر از نوک منقار تا انتهای دم طول، و از ۳ تا ۶ کیلوگرم جرم و بالهایش حدود دو متر بلندی دارد.
سر عقاب بزرگ و پوشیده از پر است. چشمانی درشت دارد که هریک از آنها در یک طرف سرش قرار دارد. از قدرت بینائی فراوان بهرهمند میباشد. عقابها میتوانند از فراز آسمانها شکار خود را ببینند واز نقاط بلند همچون صاعقه بر سر شکار نگون بخت فرود آیند. منقار نیرومند وتندی دارند. منقار عقاب طلائی به پنج سانتی متر میرسد. برخی از عقابها منقاری بزرگتر دارند.
رنگ و بال و طول و شکل عقابها از منطقه تا منطقهٔ دیگر اختلاف دارد به طوریکه در عقابهای آسیائی و اوروپائی وآمریکائی تفاوت آن نمایان است. عقابها پاهایی نیرومند و به رنگ زرد و روشن دارند. عقابها برای درهم شکستن شکار خود از منقار و چنگال پاهای خود استفاده میکنند. پاهای عقاب طلائی پوشیده از پر (ریش) است، اما قسمت پائین پاها بدون پر میباشد.
عقابها در علفزار و جنگلهای زمینهای پست و بر فراز کوههای بلند و ناهموار و در نقاط دوردست و تقریباً دست نخورده توسط انسان زندگی میکنند.
با پرها و بالهای بلند، عقاب میتواند به آسانی پرواز وشکار خود را از زمین بلند کند. عقاب گاه، با بالهای خود به شکار ضربه میزند. اما نمیتواند با بالهایش بجنگد. عقاب هنگام جنگ از منقار و پاهای نیرومند خود استفاده میکند، بیشتر عقابها قهوهای رنگ و یا سیاه رنگ هستند. جوجه عقابها تا سن بلوغ خود که چهار سال طول می کشد پر و بال کامل ندارند.
عقابها معمولاً از ۲۵ تا ۳۵ سال تقریباً عمر میکنند، البته گاه تا ۴۵ سال و حتی بیشتر هم عمر کردهاند. قلمرو عقاب از پنجاه تا ۱۷۰ کیلومتر مربع پیش بینی کردهاند. آشیانه عقابها بیشتر بر فراز بلندیها، بالای درختان بلند و شکاف صخرهها و کوههای مرتفع و پرتگاهها میباشد.
ولادت امام خوب و مهربانم هشتمین امام شیعیان جهان حضرت علی بن موسی الرضا (ع) برآزادگان هستی مبارک باد![]()
زماني در شهري باستاني ، دو مرد دانشمند زندگي مي کردند که با هم بد بودند و دانشِ يکديگر را به چيزي نمي گرفتند. زيرا که يکي وجود خدايان را انکار مي کرد و ديگري به آن ها اعتقاد داشت. يک روز آن دو مرد يکديگر را در بازار ديدند و در ميان پيروانِ خود در باره وجود يا عدمِ خدايا به جر و بحث پرداختند. و پس از چند ساعت جدال از هم جدا شدند. آن شب منکرِ خدايان به معبد رفت و در برابر محراب خود را به خاک انداخت و از خدايان التماس کرد که گمراهي گذشته او را ببخشايند. درهمان ساعت آن دانشمند ديگر، آن که به خدايان اعتقاد داشت، کتاب هاي مقدسِ خود را سوزاند. زيرا که اعتقادش را از دست داده بود.
صاحب كلكسيوني از انواع كلاهبرداريها، قاضي، خلبان، جراح و استاد دانشگاه! و كسي كه زندگياش دستمايه ساخت فيلم «اگه ميتوني منو بگير» شد، در سال 1948 در آمريكا به دنيا آمد. وقتي او 14 ساله بود، پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و اين ضربه روحي بزرگي براي فرانك بود. دو سال بعد از خانه فرار كرد و به نيويورك رفت و در آنجا بود كه فهميد براي امرار معاش چارهاي بهجز كلاهبرداري ندارد. پس از مدت كوتاهي او به يكي از حرفهايترين جاعلان چك بدل شد و چنان در كار خود مهارت پيدا كرد كه هيچ بانكي قادر به تشخيص جعلي بودن چكهاي او نبود. فرانك براي آن كه بتواند بدون پرداخت پول بليت با هواپيما سفر كند، با جعل كارتهاي شناسايي و مدرك خلباني، خود را به عنوان خلبان خط هوايي پانامريكن جا زد و از امتياز خلبانها براي مسافرت مجاني استفاده كرد. اين موضوع لو رفت، اما قبل از آنكه دست پليس به او برسد، به شهر جورجيا فرار كرد و با هويت جعلي تازهاي، به عنوان يك دكتر در يك آپارتمان ساكن شد. از قضا در همسايگي فرانك يك دكتر واقعي زندگي ميكرد و به فرانك پيشنهاد داد تا در بيمارستان شهر مشغول به كار شود و فرانك اين پيشنهاد را پذيرفت و 11 ماه به عنوان متخصص جراحي اطفال در آن بيمارستان به درمان بيماران پرداخت! پس از آن به شهر لوئيزيانا رفت و با جعل مدرك حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلي لوئيزيانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط يكي از فارغالتحصيلان واقعي هاروارد شناخته شد، اما قبل از آن كه دستگير شود، از آنجا به ايالت يوتا گريخت و با جعل مدرك دانشگاه كلمبيا، در دانشگاه بريگام در رشته جامعهشناسي شروع به تدريس كرد!
او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگير شد و زماني كه پليس فرانسه اين موضوع را اعلام كرد، 26 كشور خواستار محاكمه او در كشورشان شدند! فرانك به آمريكا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محكوم شد، ولي پس از گذراندن پنج سال آزاد شد. فرانك آباگنيل هماكنون بهعنوان كارشناس خبره جعل اسناد و چك با پليس آمريكا همكاري ميكند و با تأسيس شركت آباگنيل و شركا به بانكها نيز مشاوره ميدهد!
When I love someone
The snowman melts quietly
With my body heat
عاشق که ميشوم
بيصدا آب ميشود
آدم برفي
سوگند به عزت وجلالم و بزرگواري ام و بلندي من بر عرشم که آرزوي هرکه را چشم آرزويش به مردم است با نوميد نمودنش قطع مي کنم و در نزد مردمان جامه ي ذلت بر او مي پوشانم و او را از نزديکي خودم به کنار مي زنم و از فضل خود او را دور مي کنم. آيا در سختي ها چشم آرزويش به غير من دوخته مي شود درحالي که سختي ها به دست من است و آيا به غير من اميد دارد و با فکر خود در غير مرا مي کوبد درحالي که کليد درهاي بسته به دست من است و درگاه من به روي هر که مرا بخواند باز است؟ پس کيست که در حادثه اي چشم آرزويش به من دوخته بوده و من او را از آرزويش جدا کرده ام؟ و کيست آنکه در بلاي سختي به من اميد بسته و من اميدش را از خود بريده ام؟ من آرزوهاي بندگانم را نزد نگه داشته ام وآنان به نگهداري من راضي نيستند و آسمانهايم را از فرشتگاني که از تسبيح من خسته نمي شوند پر کرده ام و به آنان امر کرده ام که درهاي بين من و بندگانم را نبندند با اين وجود بندگانم به گفتار من اعتماد نمي کنند. آيا کسي که مصيبتي از مصائب من بر او وارد شده نمي داند که هيچ کس غير من نمي تواند آن را برطرف کند مگر بعد از اينکه من اجازه دهم؟

پس چه شده است که او را مي بينم که از من غافل گشته است؟ با جود و بخشش خودم چيزي را که از من درخواست نکرده است به او عطا نرده ام سپس آن را از او گرفته ام پس او بازگشت آن را از من نخواسته و از غير من درخواست مي کند, آيا مي پنداري که مني که پيش از درخواست عطا مي کنم اگر از من درخواست شود سائل خود را اجابت نمي کنم؟ آيا من بخيل هستم که بنده ام مرا بخيل پندارد؟ آيا جود و کرم از آن من نيست؟ آيا عفو و رحمت به دست من نيست؟ آيا من محل (برآورده شدن) آرزوها نيستم؟ پس چه کسي جز من آرزوها را قطع مي کند؟ آيا آرزو کنندگان از اينکه به غير من چشم آرزو بسته اند نمي ترسند؟ پس اگر همه اهل آسمانها و زمين من آرزو کنند و من آرزوي همه را برآورده سازم از ملک من به اندازه ذره اي کم نمي شود و چگونه ملکي که من متولي و متصدي آن هستم کم مي شود؟ پس اي تيره بختي باد بر نوميدان از رحمت من و اي تيره بختي باد بر کسي که مرا عصيان کند ومراقبت من نباشد.
نیمه ی تابستونه،ولی مه غیر طبیعی در این وقت سال به شیشه ی پنجره ها می خوره.هری پاتر با نگرانی توی اتاق خوابش در خونه ی دورسلی ها در پریوت درایو با نگرانی منتظر دیدن پروفسور دامبلدوره.یکی از آخرین دفعاتی که اون،مدیر رو دیده بود در یک دوئل تن به تن و ترسناک بود،و هری نمی تونست باور کنه که پروفسور دامبلدور واقعا توی خونه ی دورسلی ها حاضر بشه.چرا پروفسور داره حالا میاد تا اونو ببینه؟اون چه چیزیه که اون نمی تونه صبر کنه تا هری در عرض چند هفته به هاگوارتز برگرده؟ششمین سال تحصیل هری در هاگوارتز از همین حالا با شروع عجیبی آغاز شده،به طوری که دنیای مشنگ ها و جادوگر ها با هم گره می خورند ...
ولادت با سعادت حضرت معصومه(س) بر آزادگان جهان هستی مبارک باد
خزان رنگین جنگل
یادآور عشق قوهای
دریاچه سرزمین مان بود
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي.
دوستدار تو پدر
پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.
خدایا جز تو فریادرسی نیست

